گولزنا

شعرها و یادداشت های علی بهمنی

مرگ مرده گی
نویسنده : علی بهمنی - ساعت ۱:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٧
 

دوستانی که فکر میکنن جای بعضی کلمات توی شعر نیست  یا نباید از الفاظ رکیک و فحش توی شعر استفاده بشه لطف کنن از این سطر به بعد رو نخونن

 

.....................

 

مرگ مرده گی

 

.......................

 

شاعر  رها کن آدمیت را که خر باشی

کاندوم بزن بر شعر تا نابارور باشی

کاندوم  بزن روی کلاهکهای بمب سر

بایست چون کبریت های بی خطر باشی

کاندوم بزن بر آلت زایای آزادی

تا مرده چون اسپرمهای در کمر باشی

یا شعرهایت را بجلقان در خود ارضایی

سانسورچی گفته ست باید بی خبر باشی

ساسنسور چی گفته ست باید توی یک کاندوم

چون سایه آزادگی تحت نظر باشی

در پست های فیس بوکت شعر بنویسی

در پست های فیس بوکت مختصر باشی

در اوج ترکیدن صدایت در نمی آید

از گریه کردن نیز باید بر حذر باشی

شاعر برو یک گوشه بنشین باش مداح و.....

-تو هم گمانم میتوانی بی پدر باشی

شاعر سر قبرت کسی زاری نخواهد کرد

فریاد بدبختی این مردم اگر باشی

،،

،،

آری هوا خوب است ، جا خوب است، دنیا خوب..

سانسورچی گفته ست باید خوب تر باشی

...................

،،

مرتیکه جاکش نمیبینی چه قد شادم؟

مرتیکه جاکش نمیبینی که آزادم؟

مرتیکه جاکش نمیبینی هوا خوبه؟

از زور خوشحالی بلنده باز فریادم

باتوم تو حلق جدو آبادت نمیفهمی

آزادیو با فحش داده زندگی یادم؟

مرتیکه جاکش نمیبینی که خوشبختم؟

تو توی زندونی؟

جهنم،، من که آزادم

.....

،،

-گفتم هوا خوبه ولی جایی نشد باور

گفتند دیره گاو پیشونی سفید خر

......

،،

کاندوم کشیدم روی سر تا باورم را، زد

سانسورچی از پشت با کلتش،سرم را، زد


 
comment نظرات ()
 
تعرفه بر روابط انسانی
نویسنده : علی بهمنی - ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٧
 

دنبال هیچ جاذبه ای غیر از این نباش

دنیا من است، پر گسل و وحشی و غریب

در من به جز خودت به کسی بر نمیخوری

دنیا پر است از توی بدکاره ی نجیب

 

دنیا پر است از من در او رها شده

دنیا پر است از توی از من جدا شده

دنیا پر است از من و اوهای ما شده

در کل، عروسی ایست که گویا عزا شده

 

گاییده است دین زن دنیای  شاد را

سوزانده است چین پدر اقتصاد را

ترکانده است مین جسد اعتماد را

شورانده است این دو سه خط حزب باد را

 

بر فاک رفته هر چه که روزی هدف شده

ای گه به گورهرچه زمان تلف شده

دنیا ببخش باعث بدنامی توام

این بچه، شاعر است اگر، ناخلف شده

 

 

این بچه شاعر است اگر فحش میدهد

دست خودش نبوده اگر درد میکشد

میل خودش نبوده اگر جیغ میزند

فریاد از این جماعت نامرد میکشد

 

- دست خودش نبوده که شعری فروخته ست

- دست خودش نبوده اگر لب ندوخته ست؟

با انقلاب آمده در مقطعی گهی

میل خودش نبوده که از نسل سوخته ست

 

 

گفتند عاشقانه بگو در فضای گه

از رویش جوانه بگو در فضای گه

یا با پرنده گان اوین هم ترانه باش

یا شعر ،ناشیانه بگو در فضای گه

 

ای گه به گور باور تخمی تبارتان

جاری خون خلق جوان سازگارتان

مدح طلای ناب مکعب کنید و بس

با شعر، با حقیقت مانا چه کارتان؟

،،،،،

دنبال هیچ جاذبه دیگری نباش

من عقده توجهم و دختران شهر

تو عقده توجهی و سکس های هارد

وا مانده از زیاد تعجب دهان شهر

 

 

 

دنیا که شرح تازه ای از جورج اویل شده

عین هزار و نهصد و هشتاد و چار شد

انسان اسیر قلعه حیوان شدو سپس

خر ماند و در کلیله و دمنه دچار شد

 

 

دنیا طویله ایست که خر ها و گاوها

هر روز توی آخور آن لاش میخورند

و خوک ها که مشق سیاست بلد شدند

مست همند و از ته هم شاش میخورند

 

 

 

دنیا جهنمیست که کفتارها درآن

در مسند قضاوت و قدرت نشسته اند

بیچاره آهوان که به درگاه قاضیان

در انتظار حکم محبت نشسته اند

 

 

بیچاره مردمیم که در  بی ترانه گی

بوسیدن لب زنمان جرم میشود

در آسمان زخمیه از زوزه های گرگ

حتی نفس کشیدنمان جرم میشود

 

 

(( - میل به سکس درد تمام قبیله است

چون  بغض باد کرده ی حلق است شهر من

نه به کراک و بنگ و نه تریاک و نه حشیش

معتاد به مسکن جلق است شهر من))

 

دنبال هیچ جاذبه دیگری نباش

در من به جز خودت به کسی بر نمیخوری

عالی جناب خوک کثیفیست فتنه گر

خنجر جز از جناب برادر نمیخوری

 

عالی جناب تور خودش را کشیده است

در هر کجای برکه که آلوده گل است

روباه در کمین بز پا شکسته است

سگ گشنه است و خائن و با گرگ همدل است

 

، ، ، ،

 

دنیا تو را به سمت خودش جیغ میکشد

آلزایمریه توی خیابان رها شده

برخیز تا دوباره به ما اقتدا کنیم

دنیا) من) و(ِِ تو)ئیست که از( هم) جدا شده

 

 

علی بهمنی - مهر 1390

 

 


 
comment نظرات ()
 
روز از نو خود سوزی از نو
نویسنده : علی بهمنی - ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٠
 

وقتی نتونی کتابات روچاپ کنی ...وقتی توی شهر خودت ممنوع التریبون باشی و قتی هر هفته تهدید بشی و هر هفته منتظر باشی این کارگاهت یا اون انجمنت رو تعطیل کنن .......................وقتی خسته ای وقتی نیستی وقتی شک میکنی ...............به خودت میگی بذاری بری ........... به خودت میگی،،، اما میشنون ،،،کثافتا تو سنگ دسشوئیمونم میکروفون کار گذاشتن..........اینا رومن نمینویسم..........جدا اینا رو کی مینویسه.؟((((((((((((((((( اینا رو (((((((((( یا شایدم)))))))))))))))))))) اینا رو ))))))))))))) و اما اینا رو.......

 

ابیات داخل کروشه را با لهجه گرم جنوبیا بخونید

(( پرت ماسه))

 

کاپتان سکوت عرصه کشتی چیست؟

دریا سکون مرده مرداب است

کشتی به گل نشسته در این ساحل؟؟

یا اینکه موج صخره شکن خواب است؟

 

ایران منم!! نپرس چرا در من

مستی ودشتی *تونمیچرخد؟

کاپتان چرا به مقصد یاغی ها

سکان کشتی تو نمیچرخد؟

 

خاکم که زیر پای عرب خاکم

اما خلیج من تو رها هستی

اما خلیج من به چه پابندی؟

پامال این قبیله چرا هستی؟

 

((کاپتان خلیج فارس عرب خیزه

هرمز عرب به آب نمیریزه

برنو مسی به دوش نمیگیره

تازی امیر کشور پرویزه))

 

{{- کپتان هوای بندریا موجه

فرمون به که از تو × خو  پا شیم

فرمون بده که موجی امواجیم

لنگر بکش که راهی دریا شیم

 

هوی ناخدا تو و ناموست

بیرون بیو از او کپر دنجت

تهنا خلیج فارسه که مونّه

بنزین تموم کرده مگه لنجت؟

 

نخل جنوبیا همه پاروتن

خون کویریا همه پاروتن

او شهریانه ول کن عرب دوسن

پاروکش  کجاوه تابوتن}}

 

؛ ؛  ؛

- تاریخ یک روایت تکراریست

تکرار اعتماد به گا رفته

تنها هم اوست اوست که می داند

این سالها چه بر سر ما رفته

 

{{ لنج غلوی ماس که می سوزه

لنج غلو به آب زده خودشه

کپتان کشیده پیپ و زده مشروب

بیداره وبه خواب زده خودشه}}

 

کاپتان سکوت کرده و در فکر است

کاپتان که نفت می برد ودختر

آورده مرد جنگی و کوکایین

پنجاه وهفت می برد و دختر

 

 

* : مستی و دشتی دو یاغی بودند که نیستند

× تو خو : تب خواب

 

 

 


 
comment نظرات ()
 
.............5ام فروردین
نویسنده : علی بهمنی - ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۳
 

سلام.......هر سال ٢۵ام اسفند گلهای بادوم بهمن(دهکوره من) باز میشدن........امروز ۵ام فروردینه درختا هنوز خوابن

 

...............................................

هر چند برای بازدید آمده است

آشفته دل است و ناامید آمده است

هر سال فقط بدتر و بدتر شده ایم

تنها دلمان خوش است ، عید آمده است

 

.........................................................................

 

شهر آینه دار حمله چنگیز است

نوروز ؟ نه ، انگار که رستاخیز است

با این همه خون که جاری خاک شدست

امسال ، بهار سبزها ...پاییز است

 

................................................................

((و این رباعی را بی هیچ دلیلی تقدیم به مهدی موسوی))

هر چند که( سبز ) جلوه شادی بود

نوروز به امر خان آبادی بود

عیدی که به امر خان نه حکم فصل است

عیدی دیگر بدون آزادی بود


 
comment نظرات ()
 
ی روزی پرنده بودیم....ما رو به کجا......................
نویسنده : علی بهمنی - ساعت ٦:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٧
 

من به اعتقادات همه احترام میگذارم ،حتی اگر عده ای خر باشند اما واقعن نمیدانم چرا من باید نگاهم به حسین همانگونه باشد که نگاه همسایه ،و جز این اگر باشد برگ دیگری به پرونده سیاهم  اضافه میشود و  فلان آقای دستمال به دست نعره بزند که با من حرف نزن تو به ائمه توهین کردی دهنت نجس است و دوست دیگرش چشم گرد کند که من با دمپایی ابری به جنگ نرفته ام که تو به دینم بی احترامی کنی... ((حالا کدام توهین؟؟ کدام بی احترامی؟؟؟))..آقایان و خانم های محترم امام شما و دین شما پیشکش شما،، یا شما امامانتان را نشناخته اید، یا تاریخ جز دروغ نمی نویسد........... من علی بهمنی ام و در انزوای خودم تنها مینویسم.........همین......... اضافه کنم بععلت نداشتن اینترنت در این روستای مرده فقط میتوانم جوابگوی کامنت ها در صفحه خودم باشم......... البته اگر مثل ۴ وبلاگ قبلی ام فیلترش نکنند

...........................................................

 

گفتند که شیعه افتخار بشر است

آزاده گی اش زبانزد بوم و بر است

در کشور من که شیعه می زایاند

آزادگی از حسین ، لب تشنه تر است

 

........................................

باران زد و بی معطلی سبز شدیم

با سیلی سرخ اولی ، سبز شدیم

کبریت زدند و خشک و تر با هم سوخت

ما سبز نبودیم، ولی ، سبز شدیم

......................................................

 

گرچه از ایل و تبار شاه شاپورم رفیق

ناگزیر از زندگی در دولت زورم رفیق

یادگار آرمان های بزرگ کورشم

بودمان خواری ایران مغرورم رفیق

می توانم با سرانگشتم بفهمم ظلم را

گر چه می خواهند لال و ابله و کورم رفیق

همنشین آتشم تا نشئه دودم شوید

حبه ی تریاک چسبان روی بافورم رفیق

امتیاز سیری سگ گرگ های کوچه ام

بره قربانی در دست ساتورم رفیق

موجم و در تنگ ماهی پایبندم کرده اند

(ماهی آزادم) و زندانی تورم رفیق

سوز دلسردیم از سرمای این سی سال نیست

از پناه آتش زرتشتیان دورم رفیق

گاه طغیان میکنم چون رود کارون در بهار

ترک یاغی می شود روح سلحشورم رفیق

آب وآتش می شوند اندیشه و دلبستگی

زیر پا له می شود جنگی ی شیپورم رفیق

برنو ام را توی پستو می گذارم باز هم

دختر نازم دم بخت است ، مجبورم رفیق

دشمنیشان بعد مرگم نیز خواهد بود آه

بر نمی دارند حتی دست از گورم رفیق

 


 
comment نظرات ()