نفس بکش تن تبدار این حوالی را
بیا مگر بکشی رنج پارسالی را
بیا بغل شو و وا باش سخت دلتنگم
که سیل میشوم این اشک احتمالی را
دلم گرفته تر از ماه در خسوف شده
بیا که باز کنی غنچه های قالی را
کویر خشکی لبهام را ببر در سبز
بکار در غزلم جنگلی شمالی را
گرفته برق تعجب زبان شعرم را
بیا در آینه پیدا کن اتصالی را
بیا ببین که چه تحقیر دائمیست نفس
چگونه پر بکنم ذهن های خالی را؟
چگونه حالیِ این شهر گول خورده کنم
چگونه شرح دهم حیله ی شغالی را؟
* *
دلم برای تمام قبیله میسوزد
دلم برای تمام قبیله میسوزد

/ 0 نظر / 14 بازدید