به خواهرم الهام- م ز- و دربه دری های این روزهاش، با اشک، اندوه و افسوس
..............................

...............
چشمهای تو با همه پاکی
پاسگاه سگان شهر شده
قاضی شهر خوب میداند
که خدا نیز با تو قهر شده

مغزهاشان تفاله جهل است
نه غزل ها که در سرت هستند
گر چه میلرزی از سر هق هق
شانه های برادرت هستند

ای نگاهت بلند آزادی
بندی بی گناه شیادی
با توام تا دهانه ی شلیک
آنسوی میله های فولادی

تو گناهت نوشتن است رفیق
اعتراف تو افتخار من است
اعتراف تو شعر آزادیست
راز جاویدمانی وطن است

شانه های برادرت امشب
گرچه لرزان دردهایت شد
اشکهایم حواله ی کاغذ
صرف ثبت نبردهایت شد

مینویسم که حیله روباه
راه در آشیانه ات نبرد
مینویسم که حضرت تاریخ
به فراموشخانه ات نبرد
/ 1 نظر / 37 بازدید
مهرگان

خییییلی عالی بودن تقریبأ همشون سپاس